نشان آنلاين : از نيلي تا توكلي اقتصاد مقاومتي را قبول دارند
یکشنبه، 25 شهریور 1397 - 07:22 کد خبر:81782
اقتصاد > اقتصاد سياسي - اگر بخواهيد درباره اقتصاد مقاومتي اطلاعي كسب كنيد، كمتر كسي را مانند دكتر فتح‌الله آقاسي‌زاده مي‌يابيد كه بتواند تمامي جوانب اقتصاد مقاومتي را تشريح كند. او به دليل حضور در دبيرخانه ستاد فرماندهي اقتصاد مقاومتي مي‌تواند به تفصيل براي شما توضيح دهد اقتصاد مقاومتي چگونه طي طريق كرده است و تاكنون چه دستاوردها و عملكردي داشته است.

نشان آنلاين:

 

آقاسي‌زاده: گزاره‌هاي مديريتي در ايران غم‌انگيزاست | واگرايي در سياست مانع كاميابي در اقتصاد شد


 دكتر فتح‌الله آقاسي‌زاده با حضور در كافه خبر نه از منظر يك عضو دبيرخانه ستاد اقتصاد مقاومتي كه در قامت تدوين‌گر كتابِ «اقتصاد مقاومتي: مباني، مضامين، مدل اجرايي، عملكرد»،   و يك تحليل‌گر و محقق، حتي به سئوالاتي كه اعلام كرد چندان علاقه‌اي به پاسخگويي‌شان ندارد، جواب‌هايي درخور دارد. سئوالاتي كه پاسخ به آن‌ها مي‌تواند از منظر شخصي، چندان سودمند نباشد!آقاسي‌زاده در اين مصاحبه، تلاش داشت تا نگاه كل‌گرايانه‌اش را  فارغ از موقعيت اداري‌اش، دقيق‌تر نشان دهد.

 

مشروح مصاحبه با  ايشان كه در يك ظهر گرمِ تابستاني در خبرگزاري خبرآنلاين انجام گرفت، در پي مي‌آيد .

بيش از يك دهه است كه فضاي اقتصادي ايران تحت تاثير عبارت اقتصاد مقاومتي است. مسئولان اقتصادي كشور تاكيد دارند كه لازم است مباني اقتصاد مقاومتي در دستور كار قرار گيرد اما در عمل مي بينيم همچنان نقاط آسيب پذير اقتصاد ايران خودنمايي مي كنند . با توجه به تجربه پژوهشي جنابعالي، چرا نتوانستيم در عمل ، برنامه ها و ايده هاي اين حوزه را پيگيري كنيم؟
ورود جالبي به بحث داشتيد.اجازه بدهيد پيش از پاسخ به اين پرسش مهم، توضيحاتي بدهم كه راهگشا باشد و مقدمه منطقي نتيجه گيري هاي بعدي باشد. مقدمه اول چرايي و تعريف اقتصاد مقاومتي  است. من در كتاب منتشر شده تلاش كردم در آغاز به اين نكته بپردازم.  در واقع براي هر بحث و نظري در باب اقتصاد مقاومتي به عنوان مقدمه، بايد روشن كنيم كه  زاويه ديد ما نسبت به موضوع چيست ؟ به ويژه كه هم اكنون، اقتصاد مقاومتي به واژه اي پربسامد در اقتصاد، مديريت و سياست ايران تبديل شده است.

من مايل بوده ام از منظري محققانه و بدور از هرگونه تحليل و قضاوتي، نخست اين را بررسي كنم كه رهبري به عنوان مرجع مطرح كننده اين سياست ها، با چه نگاه و تعريفي اين بحث را مطرح كرده اند.

براي اطلاع از موضوع، متن كاوي كردم. در ابتداي سند ابلاغيه سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي، اقتصاد مقاومتي به عنوان «الگوي اقتصادي بومي و علمي برآمده از فرهنگ انقلابي و اسلامي» توصيف شده است. در توضيحي ديگر در همين مقدمه، اقتصاد مقاومتي به عنوان «الگوئي الهام‌بخش از نظام اقتصادي اسلام»  معرفي شده است. به علاوه در فرازي ديگر سياست‌هاي كلي اقتصاد مقاومتي، «اهدافي عالي تلقي شده كه راهبرد حركت صحيح اقتصاد كشور» خواهند بود.

با چنين برداشتي، مي توان روشن تر به اين سئوال پاسخ داد كه تعريف عملياتي اقتصاد مقاومتي چيست؟
متن كاوي مقدمه و ابلاغيه سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي، حاكي از اين است كه رهبري به عنوان ابلاغ كننده سياست ها، سياست هاي موصوف را در قالب «الگو و راهبرد» صورت بندي  و ابلاغ كرده اند.  اين الگوي كلان، واجد مفاهيم، مولفه ها يا مضامين و موضوعاتي است كه به استناد آنچه كه در مقدمه ابلاغيه سياست ها آمده است براي «اجراء» توسط «قواي كشور» صادر شده است. رهبري در اين حوزه، كلمه آرمان را هم به كار بردند

بنابراين نتيجه گيري موجز اين است كه، فارغ از توصيفات علاقمندان، محققان و چهره هاي اجرايي، سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي، توسط مرجع ابلاغ سياست ها، يك الگوي بومي برآمده از فرهنگ انقلابي و اسلامي معرفي شده است

كتاب اقتصاد مقاومتي

مقدمه دوم اينكه اقتصاد مقاومتي چه سابقه اي در ادبيات متعارف اقتصادي در دنيا دارد؟ آيا اين ترم در دنيا مصطلح هست يا خير؟  نتايج بررسي هاي من و همكارانم نشان مي دهد آنچه در ايران مطرح شده البته در دنيا مطرح بوده است اما اقتصاد مقاومتي با مضاميم خاصش، برآمده از زيست بوم اقتصاد و سياست جمهوري اسلامي ايران است و كاركردهاي وي‍ژه خود را دارد.

 اشاره كرديد بررسي مبسوط و دقيقي در خصوص تشابه عبارت اقتصاد مقاومتي با ادبيات نظري اقتصاد در جهان داشتيد، يافته‌هايتان در اين خصوص چه بود؟  لطفا بيشتر توضيح دهيد.
بررسي‌ها نشان مي‌دهد واژگان مشابهي ميان انديشمندان اقتصادي جهان در اين حوزه وجود دارد . موضوعاتي مثل شكنندگي، كاهش ريسك، ضد شوك، آسيب پذيري، استحكام، مقاومت و تاب آوري. بنظر من، اقتصاد مقاومتي تركيبي از همه اين هاست. در واقع همان طور كه گفتم اقتصاد مقاومتي مفهومي ويژه دارد كه ناشي از سپهر اختصاصي سياست و اقتصاد ايران است.  

 در بخش مباني نظري كتابِ اقتصاد مقاومتي، به طور مفصل در اين باب صحبت شده است. مطابق بررسي ها، تاب آوري ، پابرجايي و نيرومندي سيستم ، افزونگي و داشتن ظرفيت غلبه سريع بر مشكلات در عين واكاوي مخاطره  وبازيابي و برگشت به سيستم ، اجزاي تعاريف ويژه اقتصاد مقاومتي است.  در روانشناسي هم چنين مفهومي را داريم.تلاش اين است كه افراد افسرده و با مخاطرات رواني خود را بازيابي كنند. اگر اقتصاد مقاومتي را از اين زاويه ببينيم؛ مقصود اين است كه بتوانيم شرايط اقتصادي خودمان را آن قدر پايدار طراحي كنيم كه در مقابل شوك‌هاي دروني وبيروني پايدار باشد .

ولي به نظر در عمل آنچه كه مي گوييد و هدف اصلي بوده است، محقق نشده است!
متاسفانه برخي ناكامي هاي ما تاريخي و مزمن شده است. اجازه بدهيد براي نتيجه گيري توضيح مناسب تري بدهم:

 برنامه‌هاي توسعه‌اي متعددي در ايران اجرا شده است. سرجمع  11 برنامه توسعه،قبل و پس از انقلاب اجرا شده است. در عين حال ما سند چشم انداز داريم . برنامه ديگري هم تحت عنوان ايران  1400 طراحي شده، برنامه‌هاي حيات طيبه ، فقزدايي، تحول سلامت و هدفمندي يارانه ها نيز برنامه هاي كلان و تاثيرگذاري هستند كه طراحي يا اجرا شده اند.

اقتصاد مقاومتي هم در استمرار همين روند و در اسفند سال 92 ابلاغ شد. من چنين متوجه مي شوم كه قوه عاقله‌اي به دنبال نگاه به گذشته بود تا دريابد چرا در اين برنامه ها چندان كامياب نبوديم . منظور من اين است كه بايد نگاه عميق‌تري به "چرايي" كه شما مطرح كرديد داشته باشيم . واقعيت اين است كه شرايط ما در  متغيرهاي كلان اقتصادي مانند نرخ مشاركت، سرمايه گذاري، تجارت ، نظام مالي دولت و ... كاميابانه نبوده است... شاخص هاي اقتصاد كلان، مويد اين واقعيت تلخ است كه اقتصاد ايران طي سالها، به شدت شكننده و آسيب پذير شده است. واقعيت‌ها و چالش‌هاي كنوني كشور، بيانگر اين است كه اقتصاد ايران طي دو دهه گذشته (بعد از جنگ تحميلي) و انجام برنامه‌هاي ميان مدت (توسعه‌اي) نتوانسته است در برخي از شاخص‌هاي كليدي اقتصاد كلان توفيق يابد. رشد اقتصادي طي پنج برنامه توسعه (تا سال ۱۳۹۱) كمتر از ۵ درصد بوده و در بازار كار نيز نرخ بيكاري به طور متوسط بالاي ۱۲ درصد باقي مانده است و هر ساله كشور نرخ تورم ۱۸ درصد را تجربه كرده است. ضمن آن كه رشد اقتصادي ايران همواره از طريق به كارگيري بيشتر نيروي كار و سرمايه (به عنوان عوامل فيزيكي و كمي توليد) به جاي بهره‌وري (به عنوان عامل كيفي توليد) عمل كرده است و حتي در برخي از سال‌ها نقش بهره‌وري در رشد اقتصادي بسيار كم رنگ بوده است. روشن است كه اقتصاد ايران به تدريج در برابر تكانه‌هاي داخلي و خارجي شكننده تر شده است و در به كارگيري منابع و عوامل توليد، غير كارآمد و غير بهره‌ورتر شده است.

 بنظر من در سال 92 اين نگاه به عقب و ناكامي در اهداف اساسي در برنامه‌ها، منجر به اين شد كه اين سياست ها ابلاغ شود .

اين گزاره به نوعي در بيانات رهبر جمهوري اسلامي ايران نيز آمده است: «مشكلاتي داريم - مشكلات مزمن، مشكلات ديرپا - كه اينها جز با يك حركت اقتصاديِ جمعيِ مهم، امكان ندارد برطرف بشود؛ يكي از آنها وابستگي به نفت است، يكي از آنها عادت به واردات است ،آن هم واردات بدون اولويت، تورم مزمن، بيكاري، معيوب بودن برخي از ساختارهاي اقتصادي ما، اشكال در نظامات مالي ما - نظامات پولي ما، نظامات بانكي ما، نظامات گمركي ما - اشكال در الگوي مصرف،اشكال در مسئله‌ي توليد، اشكال در بهره‌وري؛ اينها مشكلات موجود كشور است، بايد با اينها مقابله كرد. 

برآمدن آرمان اقتصاد مقاومتي را در چنين فضايي بايد تحليل كر و البته بايد اين را نيز بيفزاييم كه اين سياستها در شرايط خاص تحريم سنگين بلوك آمريكايي جهان در سال هاي اخير، و شكنندگي  بيش از حد اقتصاد ايران مطرح شده است.

فكر نمي كنيد كه اقتصاد ايران بيش از آنچه در استانداردهاي بين المللي است تحت تاثير سياست قرار دارد. آيا تاثيرگذاري ِالمان سياست بر اقتصاد، عامل اين اتفاق نيست؟  
در اينكه حد استاندارد تاثير سياست بر اقتصاد چيست، من چندان صاحب‌نظر نيستم.

اما من در تبيين اقتصاد مقاومتي به تصريح آورده ام و اينجا هم گفته ام كه اقتصاد مقاومتي، الگويي به شدت متاثر از زيست بوم اقتصاد و منطبق با زيست بوم سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران است. در واقع اقتصاد مقاومتي يك صورت بندي ويژه است كه از زيست بوم سياست جمهوري اسلامي ايران و اقتصاد ايران نشات گرفته است. مقصود از زيست بوم سياست، محيط سياسي واتمسفر سياسي است كه محيط بر اقتصاد ايران است و اقتصاد ايران در اين محيط، زيست مي كند. به عبارت ديگر جمهوري اسلامي ايران واجد جهان بيني، ايدئولوژي يا انگاره ها و مختصاتي است كه سياست داخلي و خارجي اين نظام، ماهيت آن را صورت بندي كرده و آن را از ساير كشورها متمايز مي كند. سايه اين سياست ها و متن و حاشيه هاي آن، براقتصادِ ايران حاكم است. به همين دليل، اقتصاد ايران، نسبت و همبستگي وثيقي با سياست ايران دارد. واقعيت ها هم اين را نشان مي دهند كه براي تبيين اقتصاد ايران نمي توان صرفا به متغيرهاي اقتصادي اتكاء كرد. اقتصاد ايران واجد ويژگي ها، درون دادها و برون دادهايي است كه ارتباط وثيقي با سياست دارد. بنابراين، تحليل مباحث اقتصاد ايران، قطعا مستلزم برقراري پيوندي با سياست است. اين روشن است كه در حوزه سياست، جمهوري اسلامي ايران به سبك سياست خاصي حركت كرده است كه در برخي موارد آسيب پذيري ما را بالا برده است. اتفاقا در كتاب اقتصاد مقاومتي من به  اين موضوع پرداخته ام و توضيح داده‌ام كه  نگاه ما به امريكا در همه اين سال ها نگاه خاصي بوده است.من اين حرف را فارغ از درستي يا نادرستي و به دور از قضاوت در باب خوبي و بدي مي‌گويم. اين نگاه خاص نسبت به آمريكا از تسخير سفارت آمريكا شروع شد و تا كنون نيز ادامه دارد.هر چند اين اختلاف باعث شد نظام بين الملل به سمت امريكا برود اما ما هژموني امريكا را دچار اختلال كرديم . ترامپ و اوباما و جان بولتون نيز همين را مي گويند. از سوي ديگر در قبال اسراييل نيز نظر خاصي داشتيم . بنيانگذار نظام صراحتا موضع ايران را در قبال اسراييل اعلام كردند. گفتند اسراييل بايد از بين برود.پس از آن نيز، اين سياست تصريح شد. ما از همراهان محور مقاومت در منطقه شناخته شده ايم.

بنابراين بديهي است كه سياست ايران بر اقتصاد ايران تاثير نهاده است.

با همه اينها اما اين را هم بدانيم كه ارتباط اقتصاد و سياست، به اين معنا نيست كه اقتصاد مقاومتي واجد مفاهيمي مجرد و انتزاعي است. خوشبختانه در باب محتواي اقتصاد مقاومتي اجماع  ديده مي شود. در واقع وقتي اين موضوع مطرح شد ديديم در ايران بسياري از اقتصاد دانان برجسته با اين موضوع همنوايي كردند. اجماع نظري در اقتصاد مقاومتي وجود دارد.در تمامي طيف هاي مطرح در سپهر سياست ايران، به اقتصاد خوانده‌اي بر نمي‌خوريد كه مباني اقتصاد مقاومتي را نفي كند. من به ليست مطولي اشاره كرده ام از دكتر نيلي تا دكتر توكلي و از حلقه علامه و تهران تا دانشگاه امام صادق.  

نكته اينجاست كه حتي اين اجماع نظري هم نتوانست مشكل اقتصاد ايران را حل كند. پس كاركرد اين اجماع را چه مي دانيد؟
من سعي كردم اين اجماع نظري را نشان بدهم . قوه عاقله يا نظام، موضوعي را مطرح كرده است كه اقتصاددانان صاحب سبك و تجربه  نيز آن را قبول دارند.

آقاسي زاده

من در پي پرسش و پاسخ شفاف تر و روشن تري هستم. پرسش روشنم اين است كه پس مشكل كجاست؟ با اين توصيف، چرا باز هم در عمل توفيق چنداني نمي‌بينيم؟ هر چند شما از پاسخ به سئوالات به عنوان عضو ستاد مقاومتي ابا داريد اما به عنوان يك پژوهشگر بفرماييد دليل اين اتفاق چيست؟
پرسش شما پرسش مهم و در عين حال دشواري است. من در قالب پاراگراف هايي كوتاه در كتابِ منتشر شده، اشاره اي به عملكرد نهايي كرده ام. طراحي دوازده برنامه ملي و چند صد پروژه اولويت دار حاصل تلاش مجدانه ستاد فرماندهي اقتصاد مقاومتي و دبيرخانه آن بوده  است. عملكردهاي بسيار خوبي هم در سايه نظارت و پايش دبيرخانه رخ داده است اما در باره عملكرد غايي و اهداف بلندتر، بايد بيشتر فكر كنيم و دقيق تر حلاجي نماييم.

من در بخش هايي از كتاب نشان داده ام كه دولت و ستاد فرماندهي اقتصاد مقاومتي اهتمام مناسبي براي اجراي سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي از طريق طرح و اجرا و پيگيري برخي پروژه هاي اولويت دار در كشور انجام داده است. اما پرسش شما اين اين است كه چرا اقتصاد مقاومتي به اهداف اصلي اش نرسيده است ؟ مشكل كجاست كه چنين آرمان مهمي عليرغم اجماع نظري چندان ثمربخش نبوده است؟

اگر بخواهم بيشتر توضيح بدهم بايد موضوع را بشكافم و البته همانطور كه شما انتظار داريد، بايد شفاف تر باشيم.

دقيقا! انتظار دارم فارغ از موقعيت حقوقي و اداري تان و از منظر يك تحليل گرِ علاقمند به توسعه كشور، پاسخ دهيد كه چرا باز هم در عمل توفيق چنداني نمي‌بينيم؟
منظور شما اين است چرا به رغم تلاش هاي فراوان ، برون رفتي از مشكلات اقتصاد پيدا نكرديم و مثلا چگونه است كه  رئيس جمهور روحاني در مرداد سال 97 نيز مي گويد كه اقدامات ترامپ بر مبناي چالش‌هاي اقتصادي ما شكل گرفته است.

اين همان چيزي است كه ترجيح مي‌دادم از آن دوري كنم اما به احترام خوانندگان و رسانه شما، بدان پاسخ مي‌گويم. بله موافقم كه توقع اين بود از سال 92 تا 96 اتفاقاتي بيفتد تا تحريم مجدد نتواند ضربات مهلكي بزند.در شرايط كنوني حتي شدت ضربات هم بيشتر است...

براي پاسخ تحليل گرانه و فاقد هرگونه سوگيري، بايد چند موضوع را مورد كالبد شكافي قرار دهيم و براي درك ناكامي ها؛ بدانها توجهي جدي كنيم. نكته اصلي بنظر من مشكل " ترجمه سياست هاي كلي به اجرا" است. سوء تفاهم نشود و كسي برداشت نادرستي نكند. كار مترجمان و مهندسان ناصحيح نبوده است.ترجمه سياست هاي كلي به اجراء، قطعا  قابل دفاع و بنظرم درچارچوب مقدورات و اقتضائات، هوشمندانه، منطقي و ثمربخش بوده است اما اين ترجمه مي توانست ترجمه ثمربخش تر ديگري هم باشد.اينكه چرا مهندسي و اجرا به گونه هاي ديگري طراحي نشد به زعم من ناشي از وجود مشكلاتي در كشور ما هست كه موجب شده است ديگر ترجمه هاي بنيادين و اساسي تر يا جامع تر(از منظر پوشش همه قوا و همه نهادها)، امكان حيات نيابد يا  در دستور كار قرار نگيرد. به عبارت دقيق تر، مشكل ترجمه به مشكل بزرگتر و مهم تر ديگري مربوط است كه مترجمان و طراحان اهل انديشه و اجراء را نيز تحت تاثير قرار داده است و شرايطي مشابه ميدان مين را پديد مي آورد. آن مشكل بزرگ تر ، بنيادهاي كلان و ساختارها است...شايد  بتوان تعبير" الزامات، پيش نيازها و پيش فرض ها " را بكار گرفت كه بنظرم رساتر هم هست.

من فكر مي كنم اگر بخواهم به سئوال شما پاسخ بدهم بايد برگرديم به چيزي كه من نامش را "اثر كل" مي‌گذارم. اجاره بدهيد  مثال قطار را  بكار بگيرم... براي حركتِ قطار افراد زيادي كار مي‌كنند از سوزنبان تا آشپز رستوران قطار. اما بايد حواسمان باشد كه ريل چگونه است و مبدا و مقصد كجاست و ... ما بايد برگرديم نگاه محققانه‌تري به قضايا داشته باشيم، نگاهي كل گرايانه‌تر و سيستمي. نگام ماكرو در اينجا مي تواند به  تحليل كاركرد عوامل ميكرو، كمك نمايد...

از منظر مشفقانه و دلسوزانه عرض مي‌كنم مشكل بنيادي مسئله سازي كه ما با آن روبرو هستيم به اثر كل(اثر الزامات، پيش نيازها و پيش فرض ها)،  مربوط است. بطور موجز و از باب تفصيلِ بحث، يك مصداق مهم  اين اثرِ كل را در چالشي بنام بُردارهاي واگرا قابل توجه و توضيح مي دانم.

 به باور من، ما در كشورداري، فاقد همگرايي هستيم. مبسوط‌تر توضيح مي‌دهم. مقصودم اين است در ايران ركني به نام نظام داريم، ركني به نام دولت و ركني به نام مردم . اين سه ركن قاعدتا بايد در هم تنيده و مُتعامل و هماهنگ باشند و براي حصول نتايجِ ثمربخش، بايد يكپارچه و هم راستا باشند اما متاسفانه بين اين سه ركن ، واگرايي وجود دارد. به عبارت ديگر اگر از منظر يك كنشگر اهل تحليل و فراتحليل، و بعنوان چشمي فراتر، به اتمسفر مديريت و سياست خودمان بنگريم، متوجه مي شويم كه ما با بٌردارهاي "واگرا" مواجه هستيم. براي همين، عليرغم تلاش هاي بسيار، واگرايي هاي مستمر، نتيجه بخشي را به تزلزل دچار  كرده است. بديهي هم هست كه اگر اين سه ركن همگرا نباشند، نمي توانيم موفق باشيم. اگر در اقتصاد نتوانستيم همگرايي داشته باشيم ، يك دليل قابل بحثش در اين مقال، تاثير واگرايي است. نتيجه هم اين مي‌شود كه موفقيت‌هاي زيگزاگي و ناپايدار داريم. در واقع  همانطور كه در فراز ديگري گفته ام، اقتصاد مقاومتي محتواي مورد تفاهم همه بوده و هست اما به نظرم در فضاي واگرا، مي تواند بدفرجام شود.

در اين  نگاه كل گرايانه و سيستمي شما،  مديران تا چه اندازه موثرند؟  آيا ساختار اداري ما بي تاثير است؟
اتفاقا يكي از چالش هاي ما، همين ساختار اداري و كاركرد مديريت ما است. ساختار اداري و مديريتي هم در افزايش واگرايي بي تاثير نيست...متاسفانه فضاي مديريت در ايران نيز غبار آلود است. فرصت را مغتنم مي شمارم و شما را ارجاع مي دهم به كتابي به نام برنامه ريزي در ايران كه سال ها پيش منتشر شده است. توصيه مي كنم خوانندگان علاقمند به اين بحث، آن را بخوانند.  

اين كتاب در آستانه تدوين برنامه سوم توسعه پيش ازا نقلاب نوشته شده است . گروه مشاورين هاروارد در سال هاي آخر دهه 1330 در ايران حضور يافتند تا رهنمودهايي براي برنامه ريزي به دولت وقت ايران بدهند . اين اقدام نيز ناشي از غربزدگي نبوده است بلكه ناشي از اين بود كه متخصصان اقتصادي در آن سال‌ها انگشت شمار بودند و دولت فكر مي كرد با مشاوره هايي بيروني بتواند سروساماني به برنامه ريزي در ايران بدهد.تجارب گروه مشاوران هاروارد در ايران در اين كتاب مكتوب شد و در سال 1377  هم منتشر شد. اين گروه يافته‌هاي جالبي داشتند كه هنوز براي ايران قابل بررسي است. در بخشي از اين كتاب به موضوع مديريت در ايران توجه شده است. دقت كنيد در آن سال ها تشكيلات اداري به تازگي در حال پا گرفتن بود. ما هنوز تشكيلات اداري مطولي نداشتيم. "مك لئود"، عضو ويژه گروه مشاورين هاروارد، توصيف غم انگيزي از حكايت تحول اداري در ايران و مديريت اداري در آن سال ها دارد.  مك لئود مي نويسد در ايران «اصلاح اداري» همچون «پيشرفت فني» و «توسعه اقتصادي» اصطلاحي كليشه اي است، به طور نامشخصي با مفاهيم «نوسازي» و «پيشرفت» ربط داده مي شود. دولت يا برخي سازمان هاي دولتي در مقاطع زماني مشخص و معمولا به   هنگام رويارويي با مقتضيات سياسي به اين اصطلاحات كليشه اي روي مي آورند و مي كوشند تا به آنها عينيت ببخشند...تلاش هاي اصلاحگرانه در ايران معمولا عمر كوتاهي داشته و در نتيجه آن، تنها گزارش هاي تحليگران مديريت دولتي روي هم انباشته شده است. در موقع گرمي و شور و شوقِ اين تلاشها، سازمان هاي جديد تشكيل مي شود و روشهاي اداري جديد پا مي گيرد. همه اينها به تدريج به فراموشي سپرده مي شوند و معمولا وضعي مشابه گذشته از سر گرفته مي شود.

مك لئود همچنين مي‌گويد در ايران افراد و مديران به شيوه تيول‌داري مديريت مي‌كنند و حوزه مديريت "شخصي شده" است.

البته واژه تيول داري را به كار نمي برد اما توضيحاتش نزديك به آن است. دردوره قاجار ما اين شيوه مديريت را داشتيم ، افرادِ مدير، مديريت را مانند ملك شخصي و سازمان را سازمانِ شخصي تلقي مي‌كردند.. با گذشت سال ها از چنان نگاه و نگرش هايي، اين مشكل هنوز هم هست.اصلا من معتقدم بايد يك استايل يا شيوه مديريتي به عنوان مديريت ايراني در جهان معرفي كنيم. مدلي از مديريت كه اهداف شخصي هم عامل شكل دهي و هم عامل قوام رابطه ميان مافوق و مادون است.

اين توصيف كه شما مي‌گوييد احتمالا معرفي آن از باب ادب از كه آموختي بايد باشد، يعني معرفي كنيم تا ديگران چنين نكنند .
دقيقا. چرا كه گزاره‌هاي مديريت ايراني بسيار تلخ است. بايد تشريح كنيم و توصيه كنيم ديگران استفاده نكنند،اگرچه توصيه كارآمدي نيست چون اربيتالش بزرگ و هِژموني اش سنگين است. خلاصه كلام اينكه ما هنوز تقريبا به همان مشكلات گفته شده در كتاب مك لئود، دچار هستيم. ساختار مديريتي در ايران مناسب نيست. مناسب نيست از منظر اصول وگرنه با واقعيات كاملا سازگار و منطبق است!

اين عدم تناسب از منظر اصولي، البته محدود به اين دولت و آن دولت نيست.اين ضعف‌هاي ساختاري باعث شده واگرايي را در سازمان هاي اداري نيز داشته باشيم‌. گاهي بين مديران و كارشناسان در اين كشور نيز شكافي به وسعت ديوار برلين وجود دارد و اين واگرايي هر برنامه و طرح سودمند،  مهم و موثري را ناكام مي كند و به زمين مي زند!

آقاسي زاده

شما اشاره كرديد كارهاي خوبي در اين سال ها در اجراي سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي انجام شده. با وجود اين كارهاي خوب و تلاش هاي بسيار، واگرايي ها باعث شده شاهد تحول نيستيم .
اجازه بدهيد بگويم تحولات مورد انتظار!

متاسفانه بايد بگويم و تكرار كنم كه ما نقش عوامل اصلي، بسترها و الزامات را ناديده مي گيريم.فكر مي كنيم هر حرف درست و خوبي الزاما به اجراء در مي آيد و ما را به نتيجه مي رساند. واقعيت اما اين است كه اگر الزامات و پيش نيازها را فراهم نكنيم، اتفاقات درخشاني رخ نخواهد داد.

يكي از همكاران ما مطالعه اي درباره برنامه هاي توسعه پس از انقلاب انجام داده بود كه نتايج بسيار جالبي داشت . ايشان در تحقيقش نشان داده بود كه برنامه هاي توسعه اي ما به ويژه پس از انقلاب،  فاقد پارادايم روشني هستند، يعني بر مبناي آنها نمي توانيم بگوييم به اين سمت يا آن سمت حركت كرده ايم...ما در برنامه‌ها دچار اعوجاج در حركت هستيم . اقتصاد مقاومتي توانسته استايل و پارادايم روشني را براي حركت ارائه نمايد اما..

اينجا يك نكته اهميت مي يابد، ما براي اولين بار مانيفست روشني ارائه كرديم كه راهي به عمل نيافت، در اين شرايط چه بايد كرد؟
يكي از همكاران پيش گام ما در سازمان برنامه و بودجه(به نظرم جناب آقاي مردوخي)، حرف قشنگي در اين حوزه مي زند . وي مي‌گويد اين اشتباه را هنوز هم خيلي ها به ويزه در مطبوعات انجام مي دهند كه مي گويند فلاني معمار برنامه بود و بهماني معمار تعديل اقتصادي و ديگري معمار رونق اقصادي. چنين چيزي به ويزه بعد از انقلاب در جامعه ما وجود ندارد. هيچ كس معمار هيچ چيزي نيست. براي اين كه هر ايده خوب و يا ارتجاعي بايد درسلسله مراتبي مورد بررسي قرار گيرد. سرانجام آنچه كه از اين فرايند بيرون مي آيد، حتي براي پيشنهاد دهنده اوليه طرح هم ناآشناست. در نتيجه او معمار هيچ چيز نيست.

از اين نكته كه بگذريم بايد بگويم برون رفت از مشكلات اقتصادي اتفاق نمي افتد مگر اينكه سيستمي و كل گرايانه نگاه كنيم.

من نيز موافقم كه  پس از سالها از طرح اقتصاد مقاومتي ما خروجي لازم را از اين سياست نگرفته ايم والبته  معتقدم براي پاسخ به چرايي اين مساله، نياز به مطالعات عميق‌تر و يك آسيب شناسي مستقل  در شناخت اقتصاد، سياست، مديريت و نظام اداري و انساني است اگرچه بر اين نكته هم تاكيد مي نمايم كه كه قطعاً در مسير اجراي سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي، گام‌هاي خوبي برداشته شده است. مجموعه اقدامات ستاد فرماندهي اقتصاد مقاومتي و دبيرخانه ، مويد اين است كه اقدامات طراحي و اجراء شده بطور تصادفي و بدون نقشه راه، شكل نگرفته است بلكه متوليان و راهبران، به طي طريق بر مبناي نگرش هدفمند، باورمند بوده و بر آن اصرار داشته‌اند. اما با همه اين ها، آنچه انجام شده كافي نبوده است.

به عبارت ديگر خوب است اين گزاره كلي را  اتفاقا در آستانه چهل سالگي انقلاب 57، نيز بگوييم كه  كارهاي بزرگي در اين چهل سال كرده ايم كه نبايد ناديده گرفته شود. همچنان كه پيشينيان ما هم كارهاي خوب بسياري انجام داده بودند. پس از انقلاب اسلامي، ما با همه مشكلات، كاميابي هم زياد داشته ايم . نمونه اش توفيق ما در تربيت پزشك است، سال‌هاي نه چندان دور، پزشكان هندي و بنگلادشي در اين كشور كار مي‌كردند. امروز اما شرايط تغيير كرد. اين اتفاق در حوزه تربيت مهندسان و دانش آموختگان علوم جديد در حوزه برق و الكترونيك ، سدسازي ، صنايع دفاعي ، نفت ، پتروشيمي، توليد خودرو و حتي سلول‌هاي بنيادي رخ داده است .  بعبارت ديگر من معتقدم جمهوري اسلامي ايران در حوزه هايي واجد عملكرد درخشاني بوده است براي مثال نظام پايش و مراقبت هاي نوزادان، تربيت پزشك ماهر و حاذق، تربيت مهندسان فني، آموزش (نخبگان، المپيادي ها و استعدادهاي درخشان)،  ژنتيك و سلول هاي بنيادي، راه سازي، ساخت سد،برج سازي، صنايع دفاعي، نفت و پتروشيمي و غيره؛ اما واقعيت اين است كه اين عملكردها كافي نيست و پاسخگوي عمق مصائب ما و برازنده پتانسيل هاي ما نيست.

نكته مهم اينجاست كه شكاف بين آنچه بايد بشود و آنچه شده خيلي زياد است. من معتقدم ميان وضع بالفعل و توان بالقوه ما شكاف بسيار وجود دارد و بدين سبب است كه  از باب مثال، اقتصاد مقاومتي  نيز آن ميوه هايي كه بايد مي داده است، را ثمر نداده است.

 به باور من، واگرايي‌هاي بزرگ باعث شده است عملكردهاي درخشان به چشم نيايد. واگرايي ها، كارويژه تخريب را خود به خود در دستور كار قرار مي‌دهد و نتيجه اش بي‌اعتمادي و نارضايتي است.  

 اگر بخواهيم كامنتي به مسئولان بدهيم بايد بگوييم تا دير نشده به پاشنه آشيل جمهوري اسلامي ايران توجه كنيد. اين فاصله زياد بين آنچه بايد بشود و آنچه شده، نقطه حساس ماست. نه تنها جمهوري اسلامي كه همه حكومت ها و دولتها بايد به اين مهم توجه داشته باشند كه ميان تلاش ها و عملكردها توازني مناسب لازم است. اگر ناكامي ها بيش از كاميابي ها باشد يا حداقل از نظر مردم چنين تصوري رخ دهد، اميدها  به توسعه و ترقي كمرنگ خواهد شد و افسردگي و نوميدي جاخوش خواهد نمود.نمي‌خواهم كام خوانندگان را تلخ كنم اما اگر سند 1404 را ببينيم، در مي‌يابيم چقدر با آنچه مي خواستيم بشويم و آنچه شده ايم، فاصله داريم. حرف آخر اينكه تا فكري به حال اين شكاف عميق ، نكنيم نمي‌توانيم انتظار كاميابي داشته باشيم. بديهي است كه در صورت غفلت از الزامات و پيش نيازها كه واگرايي ها در آنها ريشه دارد  نه تنها اقتصاد مقاومتي بلكه هر گفتمان يا آرمان بلند مورد اجماعِ ديگري در كشور به بدفرجامي دچار مي شود. بديهي است كه واگرايي ها انرژي ها را صفر مي كند و بستر تفاهم را نابود مي كند. اقتصاد مقاومتي مورد تفاهم همه بوده و هست اما به نظرم در فضاي واگرا، مي تواند بدفرجام شود.

من ابن نكته را پيش تر گفته ام و در اينجا نيز تكرار مي كنم كه ما از الزامات و مولفه هاي بنيادين شديدا غافل شده ايم. مباحث و مسائلي بنيادين  وجود دارد كه سوگمندانه مي گويم كه ما معمولا بدانها نپرداختيم و از كنارشان عبور كرديم و اين ما را به بد مخصمصه اي افكنده است. الزامات سايه افكنده بر فضاي جاري ما، مغفول شده است و اين گفتمان ها را نيز بدفرجام  نموده است... يكي از اين الزاماتِ مهم يش ران يا مانع ساز، به تعبير من بردارهاي واگرا است. تشريح و تبيين، و اشاره به مصاديقش در اين مقال نمي گنجد.شايد در فرصت مستقلي بتوانيم در اين باب سخن بگوييم..

عالمانه تر اين است كه عوامل موجده اين واگرايي و ديگر عوامل و الزامات مانع توسعه  يا پيش ران پيشرفت، توسعه و تعالي را در فرصت موسع ديگري مورد بحث و بررسي قرار دهيم...موضوعاتي كه احتمالا از حوصله خوانندگان در اين فرصت به دور است.

اين مهم را به زمان ديگري واگذار مي كنيم.